-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
در صف کرببلا، جان جهان را کشتند سببِ خـلقـتِ پـیـدا و نـهـان را کـشـتند یک جهان اهرمن از کین، به هواى زر و سیم جمع گردیده، سلـیـمانِ زمان را کشتند مردمى سفـله و نامـرد به دستور یـزید روح مردانگى و عدل و امان را کشتند گـردبـاد سـتـم انگـیخـتـه از هر طرفى شمع پرتـوفکن کون و مکان را کشتند ره باطل بگـزیدند و به نیـرنگ و ستم آن ز حق بیخبران، حقطلبان را کشتند قامتِ پیرِ فلک خم شد از این داغ گران که علىاکـبر و عبّاس جوان را کـشتند آه از آن قوم مسلمان که پىِ خواهش نفس پسرِ دخـتـرِ پـیـغـمـبـرشان را کـشـتند! عالمى سوخت از این غم که در آغوش پدر کودک تـشنۀ بیتاب و تـوان را کـشتند حـرم محـتـرمـش را به اسـارت بردند بعد از آنی که همه پیر و جوان را کشتند دلش آغشته به خون است "مؤید" زین غم که به صحراى بلا، جان جهان را کشتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
قـلب سـیـاهـش نـور را انکار میکرد با قـصد قـربت با خـدا پیـکار میکرد روی زمین در بین گودال آب میریخت وقتی عطش چشم حسین را تار میکرد از بوسهگاه مـصطفی خـنجر حیا کرد خـنجـر نمیبرّید شمر اصرار میکرد دربین گودال آسمان را پشت و رو کرد طـاق فـلک را بر زمـین آوار میکرد خـنجر نمیبـرید ضربه ضربه ضربه تکـرار هی تکرار هی تکرار میکرد چیزی به روی لب حسین میگفت انگار شـاید بـرای شـمـر اسـتـغـفـار میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
ای ســرو رشـیـد یـا ابـا عـبـدالله آقــای شــهــیــد یـا ابــا عــبـدالله ظلمت زدهایم، رحم کن بر دل ما ای نـــور امــیــد یـا ابــا عـبـدالله غیر از تو که رحمت خدایی، ما را یـک تـن نـخـریـد یـا ابـا عـبـدالله دل، خون شد و خون، اشک غریبی تو شد از دیــده چـکـیـد یـا ابـا عـبــدالله ما روضه شنیدیم و چـنینیم؛ بگو زیـنـب چـه کـشـیـد یا ابا عـبدالله از جـانب خـیـمـه با تـمامی توان سـوی تـو دویــد یـا ابـا عـبــدالله هی خورد زمین و پا شد و خورد زمین فــریــاد کـشــیــد یـا ابـا عـبـدالله وقتی که رسید شمر بود و بدنت از غـصـه خـمـیـد یـا ابـا عـبدالله لعنت به کسی که چنگ زد بر مویت آن مـوی سـپـیـد، یـا ابـا عـبـدالله سر تا سر دشت پر شد از آیاتت قــرآن مـجــیــد یـا ابـا عـبـدالله...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
غروب بود و قـدش دیگر ایستاده نبود هزار و نهصد و پنجاه زخم، ساده نبود هزار و نهصد و پنجاه بار زینب مُرد چه روضهها که در این بغض ایستاده نبود میان آن همه اندوه سر به نیزه گذاشت صدا زد العطش و یک حلالزاده نبود چنان گداخت لبش از عطش که باران هم حریف داغی آن عصر فوق العاده نبود نـگــاه کـرد بـه جـام بــلای روز ازل چنان تهی شده بود از بلا که باده نبود عـلی اکـبـرش آن گـوشه ارباً اربا بود زمان بیکـسـی شـاه، شـاهـزاده نـبـود سری میآید و نـاقـوس دِیْـر میلـرزد کسی حریف نشانی که عشق داده نبود به خیزران که رسیدم دهان شعرم سوخت مجال روضه بـرایم از این زیاده نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
بـر زمـیـن آویـزۀ عـرش الـه افـتاده بود یا تن خـون خـدا در قـتـلگـاه افـتاده بود؟ پیکر سبط نبى در بحرِ خون بُد غوطهور یا که بر خاکِ سیه، عرش اله افتاده بود پرتوِ سـوزانِ خورشید از سپهر نیلگون بـر تـنِ صـد پــارۀ سـرِّ الـه افـتـاده بـود از جـفـاى مـردمى دنـیا طلب در کـربلا آن پـناه هـر دو عـالـم، بىپـناه افـتاده بود کـودکـان در انـتـظار امّا کـنـار عـلـقـمه جـسم بىدست عـلـمـدار سـپـاه افتاده بود دامن لب تشنگان، دریا شد از خونِ جگر بس که اشک از دیدگانِ بىگناه افتاده بود یک طرف اکبر به خاک افتاده، قاسم یک طرف گویى آن جا اِقتران مهر و ماه افتاده بود نور یزدان کى شود خاموش با قتل حسین؟ پور سفیان، اى عجب! در اشتباه افتاده بود ز آن تطاول کز دل زهـرا برآمد نالـهها لـرزه بر انـدام شمر روسـیـاه افـتاده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
نگاه انداخت این سو تا به آن سوی بیابان را تماشا کرد بر روی زمین آیات قرآن را از این سو بر سر نیزه، سر جانان خود را دید و از سوی دگر بر پیکرش، رد ستوران را به سمت مضجع پاک پیمبر کرد، رویش را و شرح ما وقع را داد، هر پیدا و پنهان را تصور کن زنی در بین هرم دود و خاکستر تسلا میدهد جمعی پر از تشویش و حیران را چه بانویی که هفتاد و دو دفعه از نفس افتاد ولی برخاست تا روشن کند تکلیف شیطان را چه بانویی که با تیغ زبان بر باد حسرت داد تمام آرزوهای قشونِ ننگ و عصیان را به ظاهر زینب اما در حقیقت مرتضی بوده که رسوا کرده آن قـوم پلید نامسلمان را اگر آغاز شد این ماجرا در ظهر عاشورا زده زینب بر آن طومار ذلّت، مهر پایان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
ظهر روز دهـم آرام به پایان میرفت از تن زخمی او خون فراوان میرفت سـینهاش از همۀ حـادثـهها سوخـتهتر رفت با چهرۀ هر لحظه برافروختهتر مرد تـنهـاشـده مانـنـد عـلی میجـنگـد خون بسیار از او رفته ولی میجنگـد الـف قــامـتـش امـا نـشـده دال هـنـوز کمرش خـم نشده در دل گـودال هنوز تکیه کردهست به شمشیر و سرپا مانده دشمن از کـشتن او خسته شده وامانده به خـدا حملۀ با سنگ ندیـدهست کسی نابرابرتر از این جنگ ندیدهست کسی باز هم روز دهم ساعت سه، ساعت سر ساعت وقت مـلاقـات سـری بـا مـادر ساعت رفتن جان از بدن یک خواهر چون خـداحـافـظی پـیـرهـنی با پیکـر ناگهـان ساعـت افـتـادن او از مرکـب کار از کار گذشته است بگو با زینب ساعت سـیـنۀ مـولا شده سنگـین ناگاه ریـخـت عـبـدلله از آغـوش اباعـبـدالله بگـذاریـد کـمی روضۀ سـر بـاز شود تنش آنگـونه که عـمامـه اگر باز شود ساعت غـارت خـیمه شده آمـاده شوید دیـن نـداریـد شـمـا لااقـل آزاده شـوید بکـشـیدش سپـس آماده منـظـور شوید او نفس میکشد از اهل حرم دور شوید ریخـت از حـنـجـر او جـوهـرۀ آوازه سـاعـات وحـشـیِ اسـبانِ به نعـل تازه بعد از این روز جهان تیرهتر از شب باشد خـیـمه اهـل حـرم چـادر زیـنب بـاشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
وقتی اشکت ریخت روی جوهرِ تقدیرها روضهات شد اولین عشقِ جوان و پیرها بر تن ما مُهرِ داغت خورد، وقتی سرخ شد سینه از سـینهزنیها شانه از زنجـیرها رزقِ ما پایان ندارد مثل احـسانِ کـریم دیگِ نذری ته ندارد، شاهدم کـفگـیرها کاش میمردیم با «یا لَیـتَـنا کُنّا مَعَک» چهرۀ تقویممان سرخ است از تأخیرها ما کـبـوترها نبودیم آسمانت غصب شد جای ما پـرواز میکردند سویت تـیرها زیر و رو کردند قـرآنِ تنت را قاریان عالمان بیرون کشیدند از تنت تفسیرها تا مـؤذنها اذان گـفـتـند وقتِ کـشـتـنت نام پـاکـت رفت روی نـیـزۀ تکـفـیـرها گودی گودال را پِر کرد خـونِ تشنهات دفن شد کـوهِ تنت در تلّی از شمشیرها پای کفتاران به دشتِ سربداران باز شد آه، از حــالِ فـــرارِ آهـــوانِ شـیــرهـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
کـوتـاه کـن کـلام... بـمـاند بقـیهاش مـرده است احـترام... بماند بقیهاش هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت آمــد بـه انـتـقــام... بـمـاند بـقـیهاش شـمـشیـرها تـمام شد و نیـزهها تمام شد سنـگهـا تـمـام... بماند بقیهاش گـویـا هـنـوز بـاور زینب نـمیشود بـر سـیـنـۀ امـام؟... بـمـاند بقـیهاش پیـراهـنی که فاطمه با گریه دوخته در بـین ازدحـام... بـمـانـد بقـیهاش راحت شد از حسین همین که خیالشان شـد نـوبـت خـیـام... بمـاند بقـیهاش رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول یـافـاطـمـه! سـلام... بـمـاند بقیهاش از قـتـلـگـاه آمـده شمـر و ز دامنش خـون عـلـیالـدوام... بمـاند بقیهاش سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش از پـیـکـر امـام... بـمـانـد بـقـیهاش بر خاک خفتهای و مرا میبَرَد عدو من میروم به شام... بماند بقـیهاش دلواپـسم برای سـرت روی نیـزهها از سنگ پـشت بـام... بماند بقـیهاش دلواپـسی برای من و بهـر دخـترت در مجـلـس حـرام... بـماند بقـیهاش حالا قرار هست کجاها رود سرش از کـوفه تا به شـام... بماند بقیهاش تنها اشارهای کـنم و رد شوم از آن از روی پـشت بام... بـماند بقیهاش قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد شـعـرم نشد تمام... بـمـاند بـقـیهاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
ای روسیاه! دشـنه به خـونخـدا نزن! با تـیغ کُـند بر جـگـر مـصطـفی نزن از روی این کـتـاب مـقـدس بلند شو! پـا ایـنـقـدر به آیـۀ "قـالـو بـلی" نـزن این کشتۀ فتاده به هامون، عزیز ماست طـعـنـه بـه یـادگـار شـه لا فـتـی مزن این تشنه، دست شسته ز جان بعد اکبرش ایـن ضـربــۀ دوازدهــم را بـیـا نـزن یک چند لحظه صبر کن ای خصم سنگ دل در پیش چشم فاطمه این ضربه را نزن این زخـمهـا بس است برای شهادتش آن تـیـغ کُـنـد را تو دگر از قـفـا نزن از این عزیز پـیـرهـنش را جدا مکن آتـش به قـلـب مـضـطـر آل عبا مزن انگشت او جدا مکن ای بی حـیـا، برو! این قـدْر زخـم بر دلِ خـیرالنسا مزن از کـودکـان مـضـایـقـه کردید آب را آتش دگر به خـیـمـۀ اطـفـال ما مـزن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
لبها مـعـطر است، سـلامٌ علی الحسین ساعـات آخـر است، سـلامٌ علی الحسین این خـاک، رستخـیز تمام مصائب است صحرای محشر است، سلامٌ علی الحسین ظهـر دهـم رسیده و چـشـمان خـواهری سـوی بـرادر است، سـلامٌ عـلی الحسین ظهر دهم رسیده و از سیب سرخ عشق عـالـم معـطـر است، سـلامٌ علی الحسین این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب دنـبـال اصغـر است، سلامٌ علی الحسین هم دستها بـریـده و هم آب ریخـتهست عباس، مضطر است، سلامٌ علی الحسین بر آن گـلـو که بـوسه بر آن زد پـیامـبر امروز خـنجـر است، سلامٌ علی الحسین والعصر، عصر اگر برسد چشم زینبش حیران یک سر است، سلامٌ علی الحسین این بوی سوختن ز خیامش رسیده است؟ یا بوی معجـر است؟ سلامٌ علی الحسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
هرم عطش چه کرده که چشم تو تار شد؟ در بـارگـاه قــدس؛ خـدا اشـکـبـار شـد لبهای تو شبیه دو تا چوب خشک شد بعد از تو آب بر هـمگـان نـاگـوار شد یک لشکـر پیاده به جسم تو پا گذاشت بر روی نیـزهای سر پاکـت سـوار شد از بسکه مـانـد پـیکـر تو زیـر آفـتـاب داغ تـو مـانـد بر دل ما، مـانـدگـار شد سر به فلک کشیدهترین کوه هم پس از افـتـادن تـنت به زمـیـن، بـیوقـار شـد مُشکـینِ موی تو همه از غـم سفـید شد مرثـیـهخـوان زلـف تو لیل و نهـار شد چشم غـیور تو نگران سوی خیمه ماند وقتی که شمر سوی حـرم رهسپار شد شمـشیر شمر زخـم گلوی تو را شمرد حرف از دوازده شد و غم بیشمار شد تو ذبح از قفا شدهای، چون که تیغ هم در آن میان به تـیغ نگـاهـت دچـار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
شـرمـندهام که دیـر رسیدم به قـتـلگاه و الشمر جالس؛ چه کند خواهر تو؟ آه او داشت ضربه میزد و من ضجه میزدم شد قتلگاه سرخ و شب و روز من سیاه ای وای از جدایی سر از بدن حسین ای وای از جـدایی من از تو یا اخـاه با خـنجـری کـتاب خـدا پارهپـاره شد در دین کـوفـیان شده خون خدا مباح آه ای حسین! رأس تو بالای نیزههاست؟ جانا بگـو که خـواهـر تو دیده اشتباه آن زیـنـبی که سایۀ او را کـسی ندید حالا محاصره شده در بین یک سپاه رفـتی حـسـین هـمـسفـر حـرمله شدم رفـتی حسین، زینب تو مانده بیپـناه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
شـمـشـیـر بـالا میرود، پـائـیـن میآیـد از روی تلّ، نینـالـهای غمگین میآید خنجر به خنجر، جان ما را میشکـافد هر ضـربـهای بر قـلب شاه دین میآید از خـون پـیـشـانی گـذر کن، جان عالم دارد به سـویت تـیـر زهـرآگـین میآید بر تو چه آوردند؟ اسبت سـالـیان است از دورهـا بـا کـاکـلـی خـونـیـن میآیـد "الّا جمیلا" چیست غیر از شبنم اشک؟ خیلی به دل، این چهرۀ غـمگین میآید آه ای گـلاب تـازۀ افـشـانـده بر خـاک! هر کس که دورت گشت، عطرآگین میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
مىشد كه دوا كرد جـراحـات تنـش را سـرنیـزه اگر بـوسه نـمىزد دهـنش را مشغول دعا بود در آن لحظه ولى شمر نگـذاشت به پـایـان برساند سخـنـش را بهتر كه در این همهمۀ نیـزه و شمشیر پــیـدا نـكـنـد زیـنـب كـبـرى بـدنـش را عریان شد اگر، از كرمش بود كه میخواست خـیـرات كـنـد آخـر سـر پـیـرهـنش را گر مىشود اى خاك سه روزى كفنش باش خورشید نكـردهست مـراعات تنـش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
نه مانده اشک برایم، نه مـانده آه برایم در این محاصره مانده فقـط نگاه برایم شدهست خیره نگاهم به روضهخوانی گودال چه کُند میگذرد این دقیقه؛ آه؛ برایم... به نیزه تکیه بزن تا ستون عرش نیفتد بمان که جز تو نماندهست تکیهگاه برایم سلام من به تو ای صبح سربریدۀ عالم! چه غـم که تـیغ کـشیده شبی سیاه برایم که رود رود جهان جاری از شکوه غم من و مـوج سـیـنهزنت میشود سپـاه برایم چقدر زخم به تن داری ای وصیت مادر! بـگـو بـریـده بـریـده تــمــام راه بـرایـم نـسـیم میوزد از سـمت آسـمان مدیـنه و گریه میکـند امشب هـلال مـاه برایم قـرار بعدی ما لحـظۀ رسـیدن موعـود که سـایـۀ عـلـمـش میشـود پـنـاه برایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
دیــد بـــالای بـــلــنــدی ازدحـــام صد حرامی، دور یک بیتُالحَرام حملهور، بر کعبه دید اصحاب فیل دشتی از نـمـرود گِـرد یک خـلیل کَعب نیها گِرد کعـبه، در طواف سـنـگهـا دارنـد قـصد اعـتکـاف «دیدهای تلـفـیق خون و خاک را؟ بـر زمـیـن افــتـادن افــلاک را؟» دیدهای مرگی بدین حَد، باشُکـوه؟ دیدهای تـکـیـه دهد بر نـیـزه کوه؟ دیـدهای پَـرپَـر، گُـل احـساس را؟ دیدهای یک یاس و، صدها داس را؟ دیدهای صد سنگ و یک آئینه را؟ نُـو به نُـو، صـد کـیـنۀ دیرینه را؟ مـاهـتـابی با شـفـق، آمیـخـتـهست خون پیشانی به رویش ریختهست زخــمـههـا در پــردۀ بـیــداد بــود یک گلو، صد حـنـجره فـریاد بود دیـد بـالای بـلـنـدی، خواهر است دست او گه بر فلک، گه بر سر است درد، در دل بـود بـر لب آه داشت یا «رسولالله» و «یا الله» داشت هر دو تن، گویی دو بیجان پیکرند شـاهـد جــان دادن یـکــدیـگــرنـد در صـدای او، ولی جـوهـر نـبود جوهـر گـفـتـار، بـا خـواهـر نـبود در نـگـاه خود، پـیـام صبر داشت کـوه را بـا اسـتـواری وا گـذاشت ای امـیـد مـن بـرو ایـنـجـا مـباش خود نمک بر زخمهای من مپاش رُو به خـیـمـه رهـبـری آغـاز کن خار، بَر کَـن، راه طفـلان باز کن مـاه من، منـظـومهام را کن رَصَد بــوی آتـش بـر مـشـامـم میرسـد آسـمان در شب، پُر از اَنجُـم شود در دل شب، قـرص ماهم گم شود جـستجـوی خـویش را دنـبـال کن گر نجُـستی، روی در گـودال کن کــودکـان مــا هــمـه دُردانــهانــد گِـرد شـمــع داغ هــا پــروانــهانـد بر سـر بـیـمـار مـن تـیـمـار بـاش در کـنـارش کـاروان سـالار بـاش هرچه گفتش چشم بربند از حسین زینب، امّا دل نـمیکَـنـد از حسین داشـت یک تن بـیـمِ جـان دو امام گاه در گـودال، دل، گه در خـیـام زین طرف، بییار، مانده یک غریب ز آن طرف، بیمار میخواهد طبیب مرغ دل، گه در حرم، پَر میکشید گه به سوی قــتلگه، سر میکـشید بــود زیـنـب، مُــحــرِمِ حــجّ وفــا گه به سوی مَروه، گاهی در صفا زیـر پـایـش دیـد مـیلـرزد زمـین رنگ گردون، همچو روی شرمگین آبهـا، گـویـی تـلاطُـم مـیکـنـنـد بـادهـا هم، راه خـود گـم میکـنـند جـامه گـردون در خُـم نـیـلی زنـد خود به روی خود، شفق سیلی زند ز آسمان، خورشید باشد جلـوهگر یـا که داغـی را نـهـاده بر جگـر؟ رنـگ از مـهـتـابِ روی او پـرید بـوی پـرپـر گـشـتـن گُل را شـنید عشق، کوه صبر را از جای کَـند رفـت سـوی مـجـمـر آتش، سـپـند پـای از ره مــانــد، امّـا دل دوانـد بر زمین چون سایه، خود را میکشاند با تن بیجان، سـوی جـانانه رفت شمع، سوسو میزد و پروانه رفت آمـد و دیــد از عِـنـاد قــوم کــیـن گـوشـوار عـرش، بر روی زمین بانگ زد: آئـین مهـمانیست این؟ کافـران! رسم مـسلـمانیست این؟ آه ای نـفـریـن بـیحـد، بـر شــمـا نیست آیـا یک مـسـلـمان در شما؟ این گـلو را مصطفی بـوسـیدهست صد گُل از گلبرگ رویش چیدهست دیــدۀ او، مـشـعــل اُمّ الــقــُراسـت سـیـنـۀ او، لوح محـفـوظ خـداست سرخ بود این گُل، که بر آن رنگ زد؟ کی به یک آئینه، صدها سنگ زد؟ این شَفَـقرخسار، ماه زینب است کـعـبـۀ دل، قـبـلـهگـاه زینب است از لـبـش دارد حـیـات، آب حـیات دست هَستی خواهد از دستش برات دیدهای در پـیـش چـشم خـواهری خـنجری و، قـاتـلی و، حـنجـری؟ دیدهای روی حـریر، الـمـاس را؟ دیــدهای داسـی نــبُــرّد یــاس را؟ خواهر از این سو و از آن سو، عدو بود یک خنجر، به روی دو گـلـو گر چه او را طـاقـت دیـدن نـبـود همچـنـان وحی، آمد از بالا فـرود لـیـک با او هـالـهای از نـور بـود چشم خـفـّاشان به رویش کور بود از خـدای عشق، نـیـرو میگرفت صبر، زیر بـازوی او میگـرفـت پیـکـر بیجـان خود را میکـشانـد میفـتـاد و عـشـق او را میدوانـد تـا حـسـیـن از عـزم او آگــاه شـد صحنه بیش از زخمها، جانکاه شد گفت، ای هـمسـَنگـر من خواهـرم ای تو نـامـوس خـدا رُو در حـرم بـاز سـوی خـیـمـههـا پـیـمـود راه ای قـلـم بـرگـرد سوی خـیـمـهگـاه بس زبـان افـصـح اینـجـا لال شـد کس چه میداند چه در گودال شد هر قـلم اینجا شکـسـته بهـتر است جز لبان عـشـق، بسته بهـتر است نِی توان دارد زبان، بر گـفـتـنـش نِـی دلـی را طـاقـت بـشـنـفـتـنـش آیـههـای عـاشـقـی تـفـسـیــر شــد خـنـجـری با حـنجـری درگیر شد بـاغ را عـطـر خـدا پُـر کرده بود کـربـلا را دو صدا پُـر کـرده بود خـواهـری گـفـتا: به قـربان سرت بـانـویـی گـفـتـا: بـمـیـرد مــادرت آسـمـانـا، گـریه سر کـن بر زمین «سر بریدند آسمان را در زمین»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
رزم و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
میآید و انگـار کسی دوروبرش نیست از آنهمه سرباز یکی پشت سرش نیست ذرّات جـهـان یکـسـره در سـلـطه اویند اما به خـداوند، جهان در نظرش نیست با قـامـت راســخ و دلـی تـشـنـۀ دیــدار انگار نه انگار که دیگر پـسرش نیست از ظلمت این دشت پُر از واهمه پیداست خورشید پذیرفته که دیگر قمرش نیست هی تیر پس از تیر پس از تیر پس از تیر آخر به چه رویی بنویسم سپرش نیست؟ گـفـتـم بـه لـبـش جـرعـۀ آبـی بـرسـانـم بالای سرش رفتم و دیدم که سرش نیست «آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب» جز نیزه سرگشته کسی همسفرش نیست شاعر چه کند، خواست بیاید به حرم دید بار سفرش هست ولی بال و پرش نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام قبل از رزم و شهادت
همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم حتی برای شمر و خولی من امامم من آمدم از سنـگها هم دُر بسازم از کـوفـیـان تا میتوانم حُـر بسازم بـگـذار ابـر تـیـرهـا بارش بگیرند شمشیرها از جسمم آرامش بگیرند باید بـمـانم گرچه تـیغ و دشنه باشد شاید یکی از این جماعت تشنه باشد شاید یکی یک جلوۀ روشن بخواهد شاید یکی انگشتری از من بخواهد پیراهنم وقتی که سهم این و آن است آغوش من با نعل اسبان مهربان است شاید دل سنگ کـسی را نرم کردم شـایـد تـنـور خانهای را گرم کردم تـاریـخ را پـای کـلام خـود نشانـدم من خطبهام را با زبان زخم خواندم تــاریخ را آزاد کــردم بـا قــیــامـم همواره حُسن مطلع و حُسن ختامم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در هنگام وداع
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند به میدان میروی و حرف چندانی نمیماند پیاده شو رقـیه را بغـل کن این دم آخر به تو بدجور وابسته است میدانی؛ نمیماند امان از اشک بی موقع تو را واضح نمیبینم مجالی غیر از این دیدارِ پایانی نمیماند چه با حسرت رباب آن سو به تو خیره شده، بنگر که عشقِ عاشق و معشوق، پنهانی نمیماند برایت گریه خواهم کرد آنگونه که بعد از این سخن از یوسف و یعقوب و کنعانی نمیماند تو تنها نیستی، اذنم دهی شمشیر میگیرم که با جنگاوریام مرد میدانی نمیماند عزیز فاطمیات حرم! دورت بگردم من سرت خاکی شود، در خیمه سامانی نمیماند تنت میماند اینجا روی خاک و فکر سر هستم که چیزی از تو در این راه طولانی نمیماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
نـسـیـم تـلـخِ پُـر از انـکـسـار مـیآیـد و اسـب شـاه دگـر بـیســوار مـیآیـد تمام فـاجـعـه را با دو چشم خود دیده که نــالـه مـیزنـد و بـیقـرار مـیآیـد فقط نه کـرب و بلا و مدینه و مشعـر صـدای نـالـهای از مُـسـتـجـار میآیـد میان خـیـمـۀ آتش گرفـته، غیر از غم سـراغ اهـل حـرم، اضـطـرار میآیـد غروب با خودش انگار غربت آورده ز سمت خیمه صدای «فرار» میآید یکی دوید، گـمـان میکـنـم سر آورده چـقـدر با عـجـلـه! از شـکـار میآید؟ تـمـام لشکـر ابـلـیس غرق شادی بود از این به بعد چه بر روزگار میآید؟
: امتیاز
|
























